ت ن د ی س ع ش ق

متن مرتبط با «زندگی و دیگر هیچ» در سایت ت ن د ی س ع ش ق نوشته شده است

خانه دوست...آمدم نبودی، اما مهربانیت جان داده بود به خانه ات

  • نیلوبلاگ

    خانه دوست...آمدم نبودی، اما مهربانیت جان داده بود به خانه ات و چقدر مردم این خانه مهربان بودند و نجیب و اصیل...و چه مهربانی در وجودشان ریشه نهاده بود؛ دل دردشان بزرگ بود، اما به گمانم دلشان بزرگتر... خدای مهربان محکم در بغل خود بگیرد آن ها را، میگیرد، میدانم ... و امشب به این فکر کردم که چقدر دیر رسیدم من...چقدر دیر رسیدم من و چرا آن بهمن مهربانی را از دست دادم...چرا مهربانی های بهمن وار را از دست که می دهم دلتنگ باقی میمانم؟! راستش را بگویم همیشه در دلم میماند که چرا در آن شب زمستانی با شما د...

    ادامه مطلب
  • زندگی

  • نیلوبلاگ

    بعضی روزها هم باید از دنیا پرسید ما الان دقیقا چند چندیم؟ #زندگی...

    ادامه مطلب
  • صندوق پستی

  • نیلوبلاگ

    نامت را به گوشه نامه ات سنجاق کن دیدن نامت آرامم می کند...

    ادامه مطلب
  • باغ موزه هنر ایرانی

  • نیلوبلاگ

    آن جلوتر کافه ای آهنگ هایی را می نوازد که دل نگار است، آرام است...سمت راستم عده ای جوان جشن شادی تولد دوستشان را با هم شریک می شوند و من توشحالم که خوب حالی آدم ها را می توان دید...به عادت مالوف، برای نوشتن آمده ام... آمده ام در محیط آرامی که سقف ندارد و با سقفی نامطمئن آرامش خودش را گم نکرده است، بنویسم تمام امروزم را... بنویسم تمام روز مره گی هایم را...بنویسم که هنوز نرسیده ام پیروز را بنویسم...بنویسم و خدا را شاکر باشم برای آرامش نوشتن... که خدا را شاکر باشم برای آرامش موسیقی که هنوز عشق می د...

    ادامه مطلب